
در این بخش، نشانهها در محدودهٔ طبیعی است؛ یعنی در هفتهٔ گذشته این حالتها یا نبوده یا آنقدر کم بوده که زندگی روزمرهٔ شما را تحت تأثیر قرار نداده است.
| افسردگی بیحوصلگی، ناامیدی، بیارزشی، بیانگیزگی و ناتوانی در لذت بردن. | ۰ از ۴۲ · طبیعی |
| اضطراب نشانههای بدنی اضطراب (تپش قلب، لرزش، تنگی نفس)، ترس و حس نزدیک بودن به وحشتزدگی. | ۰ از ۴۲ · طبیعی |
| استرس تنش مداوم، ناتوانی در آرام شدن، زودرنجی، بیقراری و واکنش بیش از اندازه. | ۰ از ۴۲ · طبیعی |
| # | در هفتهٔ گذشته، این جمله تا چه اندازه دربارهٔ شما صدق میکرد؟ | پاسخ |
|---|---|---|
| ۱ | آرام شدن و رها کردن فشار برایم سخت بود. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۲ | متوجه خشکی دهانم میشدم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۳ | انگار اصلاً نمیتوانستم هیچ احساس خوشایندی را تجربه کنم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۴ | در نفس کشیدن دچار مشکل میشدم (مثلاً بیآنکه فعالیت بدنی کرده باشم، نفسم تند میشد یا بهسختی نفس میکشیدم). | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۵ | برای شروع کردن کارها انگیزه و توانی در خودم پیدا نمیکردم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۶ | به موقعیتها بیش از اندازه واکنش نشان میدادم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۷ | لرزش را در بدنم (مثلاً در دستها) تجربه میکردم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۸ | احساس میکردم انرژی عصبی زیادی را صرف میکنم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۹ | نگران موقعیتهایی بودم که ممکن بود در آنها وحشتزده شوم و جلوی دیگران خودم را ضایع کنم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۰ | احساس میکردم هیچ چیزی در آینده نیست که منتظرش باشم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۱ | متوجه میشدم بیقرار و آشفته میشوم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۲ | آرامش گرفتن برایم دشوار بود. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۳ | احساس دلسردی و غمگینی میکردم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۴ | هر چیزی که مانع ادامهٔ کارم میشد، برایم تحملناپذیر بود. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۵ | احساس میکردم تا وحشتزدگی فاصلهٔ چندانی ندارم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۶ | نمیتوانستم دربارهٔ هیچ چیزی شوق و ذوق داشته باشم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۷ | احساس میکردم بهعنوان یک انسان ارزش چندانی ندارم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۸ | احساس میکردم زودرنج و حساس شدهام. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۱۹ | بیآنکه فعالیت بدنی کرده باشم، ضربان قلبم را حس میکردم (مثلاً تندتر شدن ضربان یا حس جا افتادن یک ضربان). | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۲۰ | بدون هیچ دلیل موجهی میترسیدم. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |
| ۲۱ | احساس میکردم زندگی بیمعناست. | اصلاً دربارهٔ من صدق نمیکرد |