تأملاتی درباره از دست دادن هویت پس از طلاق در زنان

سابرینا، یکی از شرکتکنندگان در یک گروه حمایتی، پس از پایان ازدواج ۲۷ سالهاش با دشواری در بازتعریف هویت خود روبهرو شده است.
سابرینا، یکی از شرکتکنندگان در یک گروه حمایتی، پس از پایان ازدواج ۲۷ سالهاش با دشواری در بازتعریف هویت خود روبهرو شده است. او میگوید هنوز خود را «همسر» میداند؛ زیرا این نقش طی سالها در عادتها، روابط و انتظارات اجتماعیاش ریشه دوانده است. حتی اصطلاح «همسر سابق» نیز برای او خوشایند نیست؛ چراکه احساس میکند این عنوان بهنوعی معنای رها شدن یا کنار گذاشته شدن را منتقل میکند و نقش حمایتیای را که در زندگی مشترک داشته، نادیده میگیرد. از سوی دیگر، او نگران است که حرکت به سوی زندگی تازه، بهاشتباه بهمعنای پذیرفتن مسئولیت شکست ازدواج تعبیر شود. این تجربه به مسئلهای عمیقتر اشاره دارد: طلاق فقط پایان یک رابطه نیست، بلکه میتواند فرایند بازسازی هویت فردی را نیز در پی داشته باشد. وقتی بخش مهمی از هویت فرد برای سالها با نقش همسر، زندگی مشترک و مسئولیتهای خانوادگی گره خورده باشد، جدایی ممکن است احساس سردرگمی، فقدان و حتی بیگانگی با خود ایجاد کند. با توجه به اینکه حدود ۴۰ درصد ازدواجها در آمریکا به طلاق منتهی میشوند، این مسئله میتواند تجربهای مشترک برای شمار زیادی از زنان باشد؛ هرچند مسیر عاطفی و هویتی هر فرد متفاوت است. کریستین نف، روانشناس و پژوهشگر حوزه شفقت به خود (Self-Compassion)، بر پذیرش تجربههای دشوار و برخورد مهربانانه با خود تأکید میکند. از این منظر، زنانی که طلاق را تجربه میکنند میتوانند بهجای تعریف ارزشمندی خود بر اساس وضعیت تأهل، فرصت بازشناسی نیازها، ارزشها و هویت مستقلشان را پیدا کنند.
نکته کلیدی
پایان ازدواج لزوماً به معنای از دست دادن هویت یا ارزش فردی نیست. بازسازی هویت پس از طلاق به زمان، پذیرش و شفقت به خود نیاز دارد؛ فرایندی که در آن فرد میتواند نقشی تازه برای خود تعریف کند، بدون آنکه سالهای گذشته یا ارزشمندیاش را انکار کند.
اگر این موضوع دغدغهٔ شما هم هست، گفتوگو با یک درمانگر میتواند کمک کند.
