چگونه مطالعات کلاسیک روانشناسی ما را درباره «خود» گمراه کردند؟

برخی نظریهپردازان روانشناسی اجتماعی معتقدند رفتار انسان بیش از آنکه بازتاب ویژگیهای شخصیتی پایدار باشد، تحت تأثیر موقعیت و شرایط محیطی شکل میگیرد.
برخی نظریهپردازان روانشناسی اجتماعی معتقدند رفتار انسان بیش از آنکه بازتاب ویژگیهای شخصیتی پایدار باشد، تحت تأثیر موقعیت و شرایط محیطی شکل میگیرد. در این دیدگاه، افراد لزوماً در موقعیتهای مختلف رفتار یکسانی ندارند؛ نشانهها و فشارهای محیطی میتوانند واکنشهای متفاوتی را در آنها برانگیزند. این بحث با نام استنلی میلگرام و آزمایش مشهور اطاعت از اقتدار گره خورده است. در این آزمایش، بسیاری از شرکتکنندگان با وجود نگرانیهای اخلاقی، تحت تأثیر دستور فرد صاحباقتدار به ادامه فرایند شوک الکتریکی ظاهری رضایت دادند. میلگرام این یافته را نشانهای از قدرت فشار موقعیتی در شکلدهی رفتار انسان میدانست. آزمایش زندان استنفورد نیز معمولاً در همین چارچوب مطرح میشود: دانشجویانی که بهطور تصادفی در نقش زندانی یا نگهبان قرار گرفته بودند، ظاهراً تحت تأثیر نقشها و فضای محیطی رفتارهای متفاوتی نشان دادند. بااینحال، اعتبار روششناختی این آزمایش و میزان تأثیر هدایت پژوهشگران بر رفتار شرکتکنندگان، بعدها بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت. در این بحث، جک دبلیو. کلاین نیز بر سیال بودن رفتار انسان تأکید میکند. او با طرح مفهوم فرضی «انسان تهی» (Homo vacuus)، فرد را موجودی توصیف میکند که واکنشهایش عمدتاً از محرکهای فوری محیط تأثیر میپذیرند و نمیتوان رفتار او را صرفاً با ارجاع به ویژگیهای درونی و ثابت توضیح داد. این دیدگاه پرسشی اساسی درباره مفهوم «خود» مطرح میکند: آیا شخصیت مجموعهای نسبتاً پایدار از ویژگیهاست یا آنچه ما خود مینامیم، تا حد زیادی در تعامل با موقعیتهای گوناگون شکل میگیرد؟ البته تأکید بر قدرت موقعیت لزوماً به معنای بیاهمیت بودن تفاوتهای فردی یا ناممکن بودن پیشبینی رفتار نیست.
نکته کلیدی
آزمایشهای کلاسیک روانشناسی اجتماعی نشان دادهاند که موقعیت و فشارهای محیطی میتوانند رفتار انسان را بهشدت تحت تأثیر قرار دهند؛ اما این موضوع بهتنهایی وجود ویژگیهای شخصیتی پایدار یا نقش انتخاب و مسئولیت فردی را نفی نمیکند.
اگر این موضوع دغدغهٔ شما هم هست، گفتوگو با یک درمانگر میتواند کمک کند.
