علم و تجربه زیسته پدرشدن

تد بیوشن (Ted Beauchaine)، روانشناس، در این مقاله از تجربه پدر شدن و تولد دخترش اِلی در روز پدر سال ۲۰۲۳ میگوید؛ تجربهای که پس از سالها موفقیت دانشگاهی و در عین حال دشواریهای شخصی، نگاه او به زندگی را دگرگون کرد. او احساس میکرد تولد دخترش او را به نوعی تحول عمیق و مسئولیتپذیری تازه فراخوانده است. این احساس با توجه به فراوانی خانوادههای فاقد حضور پدر در جامعه نیز برایش پررنگتر شده بود. به آمار اداره سرشماری ایالات متحده اشاره میکند که بر اساس آن، از هر چهار کودک آمریکایی، یک نفر بدون حضور پدر بزرگ میشود. بیوشن همچنین از آموزش خود نزد اورت واترز (Everett Waters) در زمینه نظریه دلبستگی (Attachment Theory) یاد میکند. این نظریه بر اهمیت شکلگیری پیوندهای عاطفی ایمن میان کودک و مراقب تأکید دارد؛ پیوندهایی که در رشد هیجانی سالم نقش اساسی ایفا میکنند. او لحظهای را توصیف میکند که اِلی به مدت ۸ تا ۱۰ ثانیه به چشمانش خیره شده بود. برای او، این تماس چشمی تجربهای عمیق و معنادار بود که از چارچوب معمول فرهنگ آمریکایی فراتر میرفت. نویسنده از این تجربه برای طرح محدودیتهای علم استفاده میکند: روشهای علمی و اندازهگیریهای عینی، هرچند ارزشمندند، همیشه نمیتوانند عمق ارتباط انسانی و تجربه بدنی و هیجانی آن را بازنمایی کنند. او با اشاره به عبارت لاکوتایی Mitákuye Oyás’iŋ، به معنای «همه خویشاوندان مناند» یا «همه چیز به هم پیوسته است»، بر درهمتنیدگی انسانها و جهان تأکید میکند. از نظر او، علوم اجتماعی هنوز نتوانستهاند بهطور کامل به برخی از بنیادیترین مسائل انسانی پاسخ دهند و شاید لازم باشد در اولویت دادن به سنجش عینی، در برابر تجربه زیسته و ذهنی انسان، بازنگری کنیم.
نکته کلیدی
علم برای شناخت رشد و روابط انسانی ضروری است، اما همه ابعاد تجربه انسانی را نمیتوان به دادهها و اندازهگیریهای عینی فروکاست. تجربه زیسته، پیوند عاطفی و معنای شخصی روابط نیز باید در فهم انسان جدی گرفته شوند.
اگر این موضوع دغدغهٔ شما هم هست، گفتوگو با یک درمانگر میتواند کمک کند.
