چرخه بیننسلیای که میخواهم بشکنم، بیآنکه شور و حرارتم را از دست بدهم

این مقاله به تحول تدریجی نگاه نویسنده به رابطهاش با مادر میپردازد؛ رابطهای که یکی از الگوهای تکرارشونده در آن، واکنشپذیری هیجانی (Emotional Reactivity) بوده است. نویسنده به موقعیتهایی اشاره میکند که در شرایط فشار روانی یا ناکامی، متوجه شده همان رفتارهایی را از خود بروز میدهد که پیشتر در مادرش دیده بود. او بهتدریج راهکارهایی برای جلوگیری از تکرار این الگوها آموخته است؛ از جمله پیشبینی موقعیتهای محرک، شناخت عواملی که واکنشهای هیجانی او را برمیانگیزند و برقراری ارتباط محترمانه، حتی هنگام اختلافنظر یا تعارض. نقطه عطف این فرایند زمانی شکل میگیرد که نویسنده درمییابد اگرچه بخشی از خلقوخو و الگوهای رفتاری مادرش را به ارث برده، مجبور نیست همان مسیر را ادامه دهد. تجربه مادری نیز به او کمک کرده است تا شیوههای متفاوتی برای مدیریت تعارض و تعیین مرزهای شخصی پیدا کند؛ شیوههایی که بهجای فوران هیجانی، بر خودآگاهی و تنظیم واکنشها تکیه دارند. نویسنده در نهایت تأکید میکند که شکستن الگوهای بیننسلی به معنای نادیده گرفتن تأثیر خانواده بر شخصیت ما نیست. نخست باید این الگوهای بهجامانده از گذشته را تشخیص دهیم و سپس آگاهانه تصمیم بگیریم که آنها را تکرار نکنیم.
نکته کلیدی
ممکن است بخشی از واکنشهای هیجانی و الگوهای رفتاری خود را از خانواده به ارث برده باشیم، اما این الگوها سرنوشت قطعی ما نیستند. خودآگاهی، تنظیم هیجان و تعیین مرزهای سالم به ما امکان میدهند چرخههای ناسازگار بیننسلی را متوقف کنیم.
اگر این موضوع دغدغهٔ شما هم هست، گفتوگو با یک درمانگر میتواند کمک کند.
