پذیرش هیجان چگونه بر فعالیت مغز تأثیر میگذارد؟ یافتههای یک فراتحلیل تصویربرداری عصبی
# پذیرش هیجان چگونه بر فعالیت مغز تأثیر میگذارد؟ یافتههای یک فراتحلیل تصویربرداری عصبی
پذیرش هیجانی (Emotional Acceptance) یکی از راهبردهای مهم تنظیم هیجان است که در بسیاری از رویکردهای رواندرمانی معاصر، از جمله درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، مداخلات مبتنی بر ذهنآگاهی و برخی درمانهای شناختیرفتاری، مورد توجه قرار گرفته است. بااینحال، سازوکارهای عصبی این فرایند و نقش کنترل شناختی در آن همچنان موضوع بحثهای علمی است. فراتحلیلی منتشرشده در سال ۲۰۲۱ در نشریه *Social Cognitive and Affective Neuroscience*، به سرپرستی ایرنه مسینا (Irene Messina)، الساندرو گرکوچی (Alessandro Grecucci) و روبرتو ویویانی (Roberto Viviani)، تلاش کرده است با ترکیب یافتههای مطالعات تصویربرداری عصبی، الگوهای فعالیت مغزی مرتبط با پذیرش را شناسایی کند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که پذیرش هیجانی، برخلاف برداشتهایی که آن را فرایندی صرفاً منفعلانه میدانند، میتواند با فعالیت شبکههای کنترل اجرایی و تغییر در پردازش هیجانی همراه باشد.

پذیرش هیجانی چیست و چه تفاوتی با کنترل هیجان دارد؟
پذیرش هیجانی به معنای مشاهده و تجربه هیجانها، افکار و احساسات بدنی بدون تلاش فوری برای سرکوب، تغییر یا اجتناب از آنهاست. در این رویکرد، فرد بهجای مبارزه با تجربه هیجانی، تلاش میکند با نگرشی باز و غیرقضاوتی با آن مواجه شود. این مفهوم با برخی راهبردهای شناختهشده تنظیم هیجان، مانند باز ارزیابی شناختی (Cognitive Reappraisal)، تفاوت دارد. در باز ارزیابی شناختی، فرد میکوشد با تغییر تفسیر یک موقعیت، پاسخ هیجانی خود را تعدیل کند؛ اما در پذیرش، هدف اصلی تغییر مستقیم محتوای تجربه هیجانی نیست. بااینحال، این تفاوت مفهومی الزاماً به معنای تفاوت کامل در سازوکارهای عصبی نیست. یکی از پرسشهای اصلی پژوهش حاضر این بود که آیا پذیرش هیجانی نیز مانند راهبردهای کنترل شناختی، به فعالیت نواحی اجرایی مغز وابسته است یا از طریق سازوکارهای عصبی متفاوتی عمل میکند.
روش پژوهش: فراتحلیل مطالعات تصویربرداری عصبی
پژوهشگران از روش فراتحلیل برآورد درستنمایی فعالسازی (Activation Likelihood Estimation – ALE) استفاده کردند. این روش امکان ترکیب مختصات نواحی فعالشده مغز در مطالعات مختلف تصویربرداری عملکردی را فراهم میکند و به شناسایی الگوهای همگرای فعالیت عصبی کمک میکند. در این فراتحلیل، دادههای ۱۳ آزمایش و ۴۲۲ شرکتکننده بررسی شد. پژوهشگران همچنین مطالعات را بر اساس نوع شرایط مقایسه به دو زیرگروه تقسیم کردند: **۱. پذیرش در مقایسه با واکنش طبیعی (Acceptance vs. Natural Reaction):** در این شرایط، از شرکتکنندگان خواسته شده بود محرکهای هیجانی را بپذیرند و پاسخ عصبی آنها با شرایطی مقایسه میشد که در آن بدون دستور مشخص برای تنظیم هیجان، به محرکها واکنش نشان میدادند. **۲. پذیرش در مقایسه با تمرکز بر هیجان (Acceptance vs. Focus on Emotions):** در این شرایط، پذیرش با دستورالعملهایی مقایسه میشد که توجه فرد را به تجربه هیجانی معطوف میکردند، بدون آنکه لزوماً پذیرش غیرقضاوتی را هدف قرار دهند. این تفکیک اهمیت زیادی داشت؛ زیرا نوع شرایط کنترل میتوانست بر تفسیر الگوهای فعالیت مغزی تأثیر بگذارد.
یافتههای اصلی: پذیرش هیجان و شبکههای مغزی
نتایج فراتحلیل نشان داد که پذیرش هیجانی با تغییر فعالیت در چندین ناحیه مغزی همراه است؛ اما جهت این تغییرات در همه شرایط یکسان نبود. در تحلیل کلی، کاهش فعالیت در ناحیه قشر سینگولیت خلفی و پرکونئوس (Posterior Cingulate Cortex/Precuneus – PCC/Precuneus) مشاهده شد. این ناحیه از اجزای مهم شبکه حالت پیشفرض (Default Mode Network – DMN) محسوب میشود؛ شبکهای که با فرایندهایی مانند پردازش خودارجاعی، یادآوری تجربههای شخصی و تفکر درونی ارتباط دارد. کاهش فعالیت این ناحیه ممکن است نشاندهنده تغییر در نحوه پردازش تجربه هیجانی و کاهش برخی فرایندهای خودارجاعی باشد؛ هرچند این تفسیر به معنای اثبات کاهش نشخوار فکری در شرکتکنندگان نیست.
نقش کنترل شناختی در پذیرش هیجانی
یکی از یافتههای قابلتوجه پژوهش، افزایش فعالیت در نواحی مرتبط با کنترل اجرایی هنگام مقایسه پذیرش با واکنش طبیعی بود. این نواحی شامل بخشهایی از قشر پیشپیشانی جانبی و قشر سینگولیت قدامی بودند که در فرایندهایی مانند کنترل توجه، نظارت شناختی و تنظیم رفتار نقش دارند. این نتیجه نشان میدهد که پذیرش هیجانی ممکن است نیازمند نوعی مشارکت فعال فرایندهای اجرایی باشد. به بیان دیگر، پذیرش الزاماً به معنای رهاکردن کامل کنترل شناختی نیست؛ بلکه ممکن است مستلزم حفظ توجه، نظارت بر تجربه درونی و جلوگیری از واکنشهای خودکار به هیجان باشد. این یافته با برخی مدلهای نظری که پذیرش را در نقطه مقابل راهبردهای کنترل شناختی قرار میدهند، تفاوت دارد.
پذیرش در مقایسه با تمرکز بر هیجان
در زیرگروهی از مطالعات که پذیرش با تمرکز بر هیجان مقایسه شد، کاهش فعالیت در نواحی مرتبط با پردازش هیجانی و خودارجاعی، از جمله بخشهایی از تالاموس و نواحی پاراهیپوکامپی، مشاهده شد. پژوهشگران همچنین در مقایسه با شرایط کنترل، کاهش فعالیت در بخشهایی از شبکه حالت پیشفرض را گزارش کردند. این الگو نشان میدهد که پذیرش ممکن است از طریق تغییر در تعامل میان شبکههای اجرایی، پردازش هیجانی و پردازش خودارجاعی عمل کند. بااینحال، نتایج به شرایط آزمایشی وابسته بودند و نمیتوان یک الگوی عصبی واحد و تغییرناپذیر را به تمام انواع پذیرش هیجانی نسبت داد.
پذیرش هیجان؛ فرایندی فعال یا منفعل؟
یکی از مباحث نظری مهم در روانشناسی هیجان، تمایز میان راهبردهای مبتنی بر کنترل و راهبردهای مبتنی بر پذیرش است. در برخی مدلها، کنترل شناختی با تلاش فعال برای تغییر پاسخ هیجانی همراه دانسته میشود؛ درحالیکه پذیرش بهعنوان رویکردی مبتنی بر عدم مداخله در تجربه هیجانی توصیف میشود. یافتههای این فراتحلیل نشان میدهند که این تمایز ممکن است در سطح سازوکارهای عصبی پیچیدهتر باشد. پذیرش میتواند با فعالیت نواحی اجرایی همراه باشد، بدون آنکه هدف آن تغییر مستقیم محتوای هیجان باشد. از این منظر، تفاوت اصلی پذیرش و کنترل شناختی ممکن است بیش از آنکه در حضور یا فقدان فعالیت اجرایی باشد، در هدف و شیوه بهکارگیری این فرایندها قرار داشته باشد.
پیامدهای بالینی برای رواندرمانی
یافتههای این پژوهش برای درک سازوکارهای احتمالی مداخلات مبتنی بر پذیرش اهمیت دارند. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy – ACT)، هدف آن است که فرد رابطه انعطافپذیرتری با افکار و هیجانهای ناخوشایند برقرار کند و بهجای اجتناب تجربهای، رفتار خود را بر اساس ارزشهای شخصی هدایت کند. همچنین، در مداخلات مبتنی بر ذهنآگاهی، توجه آگاهانه و غیرقضاوتی به تجربه لحظه حاضر اهمیت دارد. یافتههای عصبی این فراتحلیل با این احتمال سازگارند که پذیرش هیجانی از طریق تغییر در نحوه تخصیص توجه و تعامل شبکههای شناختی و هیجانی عمل کند. بااینحال، باید توجه داشت که این پژوهش اثربخشی بالینی ACT یا مداخلات ذهنآگاهی را مستقیماً بررسی نکرده است. بنابراین، نتایج آن بیشتر به روشنشدن سازوکارهای احتمالی پذیرش کمک میکنند و نباید بهعنوان شواهد مستقیم برتری یک روش رواندرمانی بر روش دیگر تفسیر شوند.
محدودیتهای پژوهش
نویسندگان به چند محدودیت مهم اشاره کردهاند: نخست، تعداد مطالعات موجود برای برخی مقایسهها محدود بود و این موضوع قدرت آماری تحلیلهای زیرگروهی را کاهش میداد. دوم، دستورالعملهای پذیرش در مطالعات مختلف یکسان نبودند و ممکن است شرکتکنندگان فرایندهای روانشناختی متفاوتی را به کار گرفته باشند. سوم، مطالعات از محرکهای هیجانی و شرایط کنترل متفاوتی استفاده کرده بودند که میتواند بر الگوهای فعالیت عصبی اثر بگذارد. همچنین، فراتحلیل ALE بر مختصات کانونهای فعالیت گزارششده در مطالعات متکی است و نمیتواند تمام اطلاعات موجود در دادههای اولیه تصویربرداری را بازیابی کند. در نتیجه، برای شناسایی دقیقتر سازوکارهای عصبی پذیرش، پژوهشهای بیشتری با طراحیهای آزمایشی استاندارد و مقایسه مستقیم راهبردهای تنظیم هیجان ضروری است.
نکته کلیدی
پذیرش هیجانی صرفاً یک فرایند منفعلانه یا معادل کنارگذاشتن کنترل شناختی نیست. یافتههای فراتحلیل تصویربرداری عصبی نشان میدهند که این راهبرد میتواند با مشارکت شبکههای اجرایی و تغییر فعالیت نواحی مرتبط با پردازش خودارجاعی و هیجانی همراه باشد. این نتایج اهمیت بررسی تعامل میان کنترل شناختی، توجه و پذیرش را در مدلهای عصبزیستی تنظیم هیجان برجسته میکنند.
اگر این موضوع دغدغهٔ شما هم هست، گفتوگو با یک درمانگر میتواند کمک کند.
