چرا الگوهایی را که به ما آسیب زدهاند، بارها تکرار میکنیم؟

گاهی افراد در روابط عاطفی خود، ناآگاهانه همان پویاییهای هیجانی دردناکی را بازسازی میکنند که در گذشته تجربه کردهاند.
گاهی افراد در روابط عاطفی خود، ناآگاهانه همان پویاییهای هیجانی دردناکی را بازسازی میکنند که در گذشته تجربه کردهاند. این الگو ممکن است از تجربههای دوران کودکی، بهویژه روابط اولیه با والدین، سرچشمه بگیرد. برای مثال، فردی که با والدی انتقادگر بزرگ شده است، ممکن است در بزرگسالی جذب شریکهایی با ویژگیهای مشابه شود یا در رابطه خود بارها برای دریافت تأیید و اطمینان تلاش کند، اما وقتی این اطمینان بهسرعت فراهم نمیشود، احساس طردشدگی کند. در روانکاوی، این پدیده اجبار به تکرار (Repetition Compulsion) نامیده میشود؛ مفهومی که به گرایش ناآگاهانه برای بازآفرینی تجربهها و تعارضهای حلنشده گذشته اشاره دارد. در چنین چرخهای، فرد ممکن است برای دریافت محبت و اطمینان به شریک خود نزدیک شود، اما در صورت برآورده نشدن انتظارش، عقبنشینی کند یا واکنشی نشان دهد که ناخواسته به تشدید تعارض منجر شود. پژوهشها نیز نشان میدهند انتظار مضطربانه طرد شدن میتواند بر رفتار فرد اثر بگذارد و زمینه تعارض یا حتی واکنشهای طردکننده از سوی شریک عاطفی را افزایش دهد. بااینحال، اجبار به تکرار یک چارچوب بالینی برای فهم الگوهای رابطهای است و بهخودیخود اثبات نمیکند که فرد در معرض بدرفتاری قرار دارد یا مسئول رفتار آسیبزای دیگران است. برای تغییر این چرخه، ابتدا باید محرکهای هیجانی آشنا، واکنشهای دفاعی و نتیجهای را که فرد در پی دستیابی به آن است، شناسایی کرد. برخی درمانگران نیز در حال بررسی تلفیق روشهایی مانند حساسیتزدایی و بازپردازش از طریق حرکات چشم (EMDR) و درمان متمرکز بر هیجان (EFT) برای پرداختن همزمان به زخمهای گذشته و الگوهای کنونی روابط هستند. در نهایت، بهبود زمانی آغاز میشود که فرد بتواند احساسات دشوار را تحمل کند و بهجای تلاش برای پیروزی در تعارضهای قدیمی، تجربهای متفاوت و سالمتر در روابط خود بسازد.
نکته کلیدی
تکرار الگوهای آسیبزای رابطهای ممکن است تلاشی ناآگاهانه برای حل تعارضهای حلنشده گذشته باشد. شناخت محرکها و واکنشهای دفاعی، نخستین گام برای خروج از این چرخه و ساختن روابطی متفاوت است.
اگر این موضوع دغدغهٔ شما هم هست، گفتوگو با یک درمانگر میتواند کمک کند.
